امیرحسین جونمونامیرحسین جونمون، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
اميرعلي جونموناميرعلي جونمون، تا این لحظه: 7 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

❤مردهاي کوچک من ❤

خوشگذرونی های تابستونی

هفته ی گذشته یه عالمه به کلوچه ی مامان خوش گذشته و کلی من و بابا بهش حال دادیم اول از همه اینکه مامان در یک حرکت کاملا هنرمندانه آمیز لحاف و روتختیه پسرک رو نو کرد.یعنی با هم رفتیم و به انتخاب خودت از لایکو پارچه خریدیم و واسه توی لحافت هم پشم شیشه و برگشتیم ومن باکلی ذوق نشستم و یه ست رختخواب واسه تختت به قول خودت دوزیدم کلی هم دوستش داری چون به سلیقه ی کوشولوی خودته بعد هم اینکه رفتیم خونه ی مامانی و یکی دوروزی خوش گذروندی مخصوصا که با دایی علی و بابا واسه بار اول رفتی استخر بابا میگه اولش یه کم استرس داشتی و نمیرفتی توی آب ولی وقتی دیدی بابا اینا رفتن توی آب و هیچ اتفا...
4 شهريور 1392

یا فاطمه ی زهرا(ص)

یا امام رضا.اطمینان داشتم که قسمت دادن به پهلوی شکسته ی مادرت یاس خوشبوی دو عالم برات سنگینتر از اون چیزیه که دست رد به سینم بزنی. امشب یکبار دیگه به بزرگی و کرمت ایمان آوردم. وقتی رفتم توی وبلاگ محمد طاها کوچولو و با این جمله روبرو شدم:مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد... خدایا بزرگیت رو شکر.میدونستم دل پسرکم اونقدر پاک و بیگناه هست که وقتی دعا کردم اون بچه ی معصوم به آغوش مادرش برگرده و اونم با زبون کودکانه اش گفت الایی آمین.همونجا فرشته های درگاهت رو میفرستی واسه استجابت این دعا یا امام رضا(ع).یا فاطمه ی زهرا(ص).دستان پرمهرتون رو یکبار دیگه میبوسم. مراقب پسرکوچولوی ما هم باشید ...
27 مرداد 1392

وایییی دندون هفده و هجده و نوزدهمت هم در اومده!

به خاطر همکاری زیادی که میکنی اصولا من بلاخره تونستم در یک اقدام غافلگیرکنانه و مارپلی دندونات رو بشمارم و در کمال ناباوری متوجه بشم که شما الان صاحب نوزده تا دندون کوشولو و نازی هستی یه وقت نگی چه مامان بیخیالی هستم ها هر دفعه خواستم دندونات رو نگاه کنم یا جیغ و داد کردی و بعدش هم فرار.یا انقدر غر غر کردی و بعدش هم التماس و گریه که طاقت نیاوردم به کارم ادامه بدم البته دندون هفدهمت رو خیلی وقته رصد کردم! یه دو ماهی میشه.ولی هجدهم و نوزدهمت که فکر میکنم همون آسیاهای دو طرف باشن رو دیشب به یاریه خدا یافتم و کلی از این بابت الان خوشحالم از عادتهای خوبت بگم که تازگیا یادگرفتی ...
26 مرداد 1392

کنارم هستی واما دلم تنگ میشه...(ششمین سالگرد ازدواجمون)

امروز روز سالگرد ازدواج من وبابا علیرضای خوب ومهربونه خدا روشکر میکنم که در تمام لحظه هامون حضور داشته و محبت وعشق رو هر روز پررنگ تر میکنه تو زندگیمون. مخصوصا از وقتی که تیکه ای از وجود و قلبمون رو به شکل یه موجود کوچولو به دنیای دو نفرمون فرستاد که هر روز مارو به یاد حضور پررنگشتو زندگیمون بندازه و هر روز محبتمون رو بیشتر و بیشتر بکنه الان هم بعد از شش سال ما یه خانواده ی سه نفره ی خوشبختیم. و همه ی اینها رو مدیون اون بزرگ بی همتا هستیم که هیچوقت تنهامون نگذاشته . سالگرد ازدواجمون مبارک همسر مهربون و عزیزتر از جونم   روز بعد نوشت:چون نظرات این خاطره غیر فعا...
12 مرداد 1392

بیست وشش ماهگی

ماهگیت مبارک عمر مامان بیست وشش ماهه که صدای قشنگت تو خونه مون یه عالمه عشق و محبت آورده و بهمون نعمت مامان و بابا شدن بخشیده وای خدا.باورم نمیشه.پسر کوچولومون کم کم واسه ی خودش و ما مرد شده . کاملا صحبت میکنه.و هر روز داره به دایره ی لغاتش اضافه تر هم میشه. پریروز داشت دعای جوشن کبیر تو تلویزیون میخوند. مامانی داشت با من حرف میزد.اومده انگشتش رو گرفته جلوی بینیش میگه هیس.مامانی. قرقان میخونه! حرفهای خیلی بزرگتر از اون دهان کوچولوش هم میزنه که الان خیلی یادم نیست ولی دست کم باعث میشه شاخ روی سرم هر روز بزرگتر از دیروز بشه باباجونی دیروز وقتی خواب بودی نگاهت میکرد ...
10 مرداد 1392

شب قدر

پسرکم.امشب شب قدر است.کاش وقتی بزرگتر شدی و عظمت اون رو درک کردی قدر این شبها رو بدونی.بدونی که میتونی تو همین شبها هرچه از خدا میخوای بدون رودربایستی و خجالت بخوای و ترس منت گذاشتن و رد خواهشت رو نداشته باشی. چون اون مهربونترین کسیه که میتونی بدون هیچ ترسی از خالی شدن پشتت بهش تکیه کنی. مهرش پررنگ تر از مهر مادره و گذشتش بی نهایت تر از گذشت پدر. امشب از خود خودش با تمام وجودم میخوام که عشقش رو تو وجودت هر روز عمیق و عمیقتر کنه. امسال سومین سالیه که تو توی این شبها کنارمون هستی.خدایا به اندازه ی تمام سلولهای بدنم شکرت. بخاطر وجود  سالم عزیزانم که در کنارم هستن. به بزرگ...
6 مرداد 1392

سومین مهمونیه خدا مبارکت باشه عزیز دلم

امسال سومین ماه رمضانیه که وجودت سفره های افطار و سحرمون رو پر برکت تر کرده دقیقا سه ماه رمضون پیش بود که من و بابا تصمیم گرفتیم  که سال بعد تو هم کنار سفره مون باشی و وجودت برکت  زندگیمون بشه این ماه رو خیلی دوست دارم.آرامشی بهم میده که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.احساس میکنم تو این ماه به خدا خیلی نزدیکتر میشم.خدا رو با تمام وجود هنگام خوندن نماز حس میکنم. هرچند که اینروزا باید یه جانماز هم واسه تو کنار خودم پهن کنم که تو هم به قول خودت اکبر بکنی و کلی هم حواسم باید به تو باشه که اون وسط نزاری بری و یه خرابکاری ببار بیاری و آخر هر نماز هم کلی از خدا بابت این قضیه م...
19 تير 1392