❤مردهاي کوچک من ❤

❀❤عاشقانه ای برای شکوفه های بهاریمان❤❀

                        

 

                             دو چیز در دنیا بهترینند

             گریستن از سر شوق

             و خندیدن از ته دل

          هردو برای شما باشند جان مادر

           آرزویمان برایتان همین است.

         دنیایمان را میدهیم برای لبخندتان...

          هراسی نیست...شاد که باشید...

            دوباره دنیا ازآن ماست.

        

اومدیم با کلی عکس!

سلام عزیز دلم.اومدم بلاخره با کلی عکس از فروردین امسال   اولین روز عید و در راه خرم آباد     سراب نیلوفربا بابا و باباجونی   اونجا هم پارک پیدا کردیم حتی تو شرشر بارون   دریاچه ی کیو     یه عکس سلفی درراه بازگشت   موز خوردن تو عقدکنون نوه عمه ی مامان خیلی حال میده.مخصوصا هفت تا شیرینی پایی که خوردم روش بیشترتر حال داد   درحال ترسوندن پسردایی.چقدرم ترسیده!   بیا بریم دوربین مامانتو بگیرییییییم! البته این نقشه رو در حد دو سه  کلمه میتونه توضیح بده  جوجه ی عمه ...
23 ارديبهشت 1394

چهل و شش ماهگی

  ماهگیت مبارک عزییییییییییییییییییییییزترین ببخش مامانی بازم دیر شد.اما بزار پای مسافرت و عید دیدنیهای عید تو هفته ی اول عید و بعد اومدن کلی مهمون تو هفته ی دوم کلی بزرگ شدی مامانی.انقدر که تو این یکی دو روزه بابا میخواد تختت رو از حالت نی نی به بزرگونه تغییر بده.چون پریشب که توی خواب نگاهت کردم احساس کردم دیگه این مدل تخت واست کوچیکه عزیز دلم الان که دارم واست مینویسم داری کارتون میبینی و همزمان با تبلتی که دایی علی واسه عیدیت خریده بازی میکنی. هوا هم یکی دو روزه بارونیه و خیلی دلپذیر شده.از مسافرت عید بگم که خیلییییییییییییی خوش گذشت.خرم آباد و هوای عالیه عیدش و مامان جون م...
23 فروردين 1394

چهل و پنج ماهگی

ماهگیت مبارک رویای روشن دوباره رسیده...روزهای خونه تکونی و نو شدن.دیدی مامانی!تو یه چشم بهم زدن یکسال دیگه هم گذشت.خاطراتش جوری توی ذهنمه که انگار همین دو سه روز پیش بود که از خستگی کنار هفت سین خونمون خوابت برده بود و من داشتم از ساعات آخر سال نود و دو واست مینوشتم. بغض گلومو میگیره مامانی.انگار روزها دارن زودتر از اونچه که فکر میکردم میگذرن و  روزهای کودکیت برام موندگار نیستن.خداروشکر.... چند شب پیش داشتم به این فکر میکردم که دو سال دیگه قراره بری مدرسه نمیدونم چرا ولی یکهو یه نگرانیه عمیق اومد و گوشه ی دلم لونه کرد! انگار بیشتر از اونچه که فکر میکردم بهم وابسته ایم.اینو میشه از نگ...
11 اسفند 1393

چهل و چهار ماهگی

ماهگیت مبارک پسر نازم روزها و سالها داره مثل باد میگذره.و من این رو دارم با تمام وجودم حس میکنم. روز بروز داری بزرگتر میشی.این رو فقط وقتی به اندام و صورتت نگاه میکنم نمیفهمم.از حرفهات.درک زیادت از محیط زندگی و آدمهای اطرافت.از سوالاتت راجع به اینکه از کجا اومدی و خدا کیه هم میشه فهمید.امروز داشتم فکر میکردم که فقط چهار ماه مونده به تولد چهار سالگیت عزیز دلم. دیشب که داشتی با لپ تاپ کار میکردی از دور زیر نظرت داشتم.کاملا مسلط بازی رو آوردی .انتخاب کردی و پلی کردی و شروع کردی به بازی. واقعا دهنم از تعجب باز مونده بود که چطور از آپشن های مختلف بازی هم سر در میاری!تازگیا کار خلاف که داری میکنی می...
13 بهمن 1393