آفتاب گرم پاییزی
توی این روزهای بارونیه پاییزی هیچ چیز به اندازه ی پیدا شدن آفتاب در یک صبح و به دنبال آن حاضرشدنهای مادر و پسری و پیاده روی که هدف اون جز رسیدن به پارک محل و دلخوشیهای کوچک پسر کوچولوت نیست این روزا هر موقع که بیدار میشیم و میبینیم که آسمون آبیه و به قول آقا کوچولو خورشید خانوم تو آسمونه بعد از صبحونه ای که خلاصه میشه تو انتخاب نیمرو یا کره و مربای انجیر که عاشقشه یا آلبالو که بخاطر ترشیش دوستش داره یا کره و پنیر و یا فرنی مخلوط شده با گردو و بادوم و موز و کره و کنجد و عسل دو تایی شال و کلاه میکنیم و راه میفتیم میریم پارک محل یکمی سرسره.یکمی تاب بازی و یکمی الاکلنگ که نفر مقابل یا منم که...










