اسبه خودمه!
دیشب با بابا علیرضاو کلوچه رفتیم بیرون و واسه کلوچه به یاد بچه گیهای خودمون یه اسب چرخدار خریدیم تو فروشگاه انقدر ذوق میکرد که نگو سوار اسبه شده بود و مدام تکرار میکرد اشب اشب. خلاصه به زور پیادش کردیمو خریدیمش و برگشتیم خونه. تو راه هم همش حواسش به صندلی عقب ماشین بود که اسبو گذاشته بودیم و تند تند به ما گوشزد میکرد که اشب اشب وقتی هم که اومدیم خونه بجای تشکر از بابا اول کلی اسبشو بوس کرد و بعد هم شروع کرد به بازی البته یه کم طول کشید تا یاد بگیره که چه جوری میشه باهاش حرکت کرد. آخه تا الان همش یا ماشین شارژی سوار شده یا سه چرخه که اونم ما هولش دادیم خلاصه از دیروز تا الان بجز موقع خواب ...












